|
مصاحبه سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران با آقای دکتر اسدا... بادامچیان
|
|
در همان سال قبل از تاسیس انجمنهای ایالتی و ولایتی، هر گاه افرادی برای دیدن علمای بزرگ به قم می رفتند، منزل امام نیز می رفتند. کما اینکه وقتی دکتر علی امینی برای ارزیابی آقایان به قم رفت، آمریکا در گزارش های خود به شاه گفته بود که آیت ا... گلپایگانی یک مرجع حوزوی بزرگ است، آیت ا... نجفی مرعشی یک مرجع است که در قم جاذبه دارد و آقای شریعتمداری سیاستمدار است، زیرا هنگامی که به آقای شریعتمداری گفته بود که ما به مسائل مذهبی کاملاً توجه داریم و قصد داریم که علما و طلاب در رفاه باشند و از این رو هزینه گذرنامه سفر به عتبات و نجف را از همه طلبه ها برداشته ایم که این کاری شایسته بود که دولت ما انجام داده است، آقای شریعتمداری با دکتر امینی برخورد کرده بود و گفته بود که کار شما درست است، اما ما نیز به طلاب گفته ایم که هر طلبه ای که به نجف برود، شهریه ای نمی پردازد و این کارهای شما باعث خلوت شدن حوزه نمی شود، و قصد [واقعی] آنها [یعنی] سوق دادن طلاب به نجف را مطرح کرده بود و هنگامی که دکتر امینی این رفتار او را دید، به شاه گفت که آقای شریعتمداری، شریعتمدار نیست، بلکه سیاستمدار است. اما حرفی که در مورد امام گفته بود این بود که روحانیی هست به نام حاج آقا روح ا... خمینی که خطرناک است و این زمانی بود که هنوز نهضت شروع نشده بود، چون ابتدا علی امینی از کار برکنار شد و سپس شریف امامی آمد و در زمان اسد ا... اعلم نهضت آغاز شد.
در زمان نخست وزیری دکتر علی امینی در انتهای روزنامه اطلاعات بخش شهرستان، عکسهای دیدارش با علما را چاپ کرده بودند که عکس امام نیز جزو آنها بود و این شرایط به تدریج موضع امام را مشخص می-کرد. که در جریان انجمن های ایالتی و ولایتی ظهور پیدا کرد و مبارزه را شروع کرد و چند روز پس از آن جریان، من به منزل امام در قم رفتم. ایشان را که در پشت پنجره نشسته بود، دیدم که مردم دست ایشان را می بوسیدند. در آن زمان من حدود 21 سال داشتم و هنگامی که دست امام را بوسیدم، به چهره امام دقیق شدم و نگاه من که با نگاه امام تلاقی کرده بود را هرگز فراموش نمی کنم. آن روز، من بسیار جذب امام شدم که امام خدایی به من یک نگاه محبت آمیز کرد. من بعدها ایشان را در ابعاد مختلف همراهی کردم.
جریان 15 خرداد تا روز هجدهم ادامه داشت که شاه در روز هجدهم دستور تیراندازی از کمر به بالا را داده بود. بعدازظهر آن روز مجموعه یاران به این نتیجه رسیدند که این نوع مبارزه جز آسیب به مردم جایی نمی رسد. لذا مبارزه متوقف شد و به فاز سیاسی کشیده شد و اعلامیه هایی برای 22 خرداد پخش کردند که تعطیل سراسری اعلام شد و باعث شکسته شدن رژیم گردید و نشان داد که علیرغم کشتار 15 تا 18 خرداد مبارزه ادامه دارد و مردم ایستادگی می کنند و تشکیلات خمینی کاملاً فعال است و می تواند در سراسر کشور تعطیلی ایجاد کند. همین حرکت عظیم مردم باعث شد که آنها امام را از زندان عشرت آباد که بسیار بد بود، به جایی دیگر منتقل کنند و با او مدارا کنند و از رفتاری که با امام داشتند منصرف شدند و متوجه شدند که اگر امام را محاکمه کنند و با او برخورد تندی داشته باشند، نهضت ادامه خواهد یافت و تمام تشکیلات مخفی زیرزمینی و شبکه روحانیت و مراجع و خونهای ریخته شده، مانع از کار آنها خواهد شد، به همین دلیل برخوردی آرام با امام داشتند. در همین حین برخی از علما که دستگیر شده بودند، مانند مرحوم آقای فلسفی و مطهری را آزاد کردند. در اینجا وظیفه مؤتلفه ایجاد و گستردگی تشکیلات شد که از حضور عظیم مردم برای حوزه¬بندی و گستردگی شبکه های تشکیلاتی خود استفاده کرد و به تدریج شهرستانها نیز به ما پیوستند و یک کار سراسری آغاز شد.
در آن زمان دو کار جدی شروع شد: یکی اینکه تمام علما و مراجع، طی اعلامیه ای مسئله 15 خرداد و دستگیری امام و علما و کشتار مردم را محکوم کنند که این اعلامیه ها با توجه به مراقبتهای شدید مأموران شاه و ساواک چاپ و پخش شد. در کنار این قضیه علما قصد کردند که از قم به تهران هجرت کنند. این عمل آنها چند علت داشت:
1- حضور جمعی علما و مراجع، حمایت آنها را از امام و مرجعیت او نشان می داد.
2- یکپارچگی و وحدت آنها را نشان می داد.
3- خارج شدن هر عالمی از شهر خودش خبری عظیم بود، مثلاً در همدان مرحوم آخوند حاج ملا علی که روحانی معتبر و مرجع تقلید و مورد احترام همه جهان اسلام بود، هنگامی که به تهران آمد، غیبت ایشان در همدان برای حوزه علمیه و طلاب و حتی مردم کاملاً محسوس بود. بنابراین یک جریان مستمر مبارزاتی در پی داشت.
....در قضایای چهلم فیضیه عرض کردم ما رفتیم و از امام خواستیم که چهلم گیری کنیم و سوم بگیریم، امام اجازه نداد. نزدیک چهلم گفتیم زمینه آماده است، ایشان گفتند بررسی کنید ببینید؛ وقتی که دیدید رژیم می خواهد حساسیت شدید نشان دهد و سرکوب کند، پایان دهید. بر این اساس، کار را از مسجدی در گذر باشی، در کوچه غریبان شروع کردیم. روحانی مسجد مرحوم آقا سید علی اکبر بزّاز که علاوه بر فعالیتهای دینی، بزازی داشت سر کوچه غریبان، در مسجد را بست و بدون خبر ما از تهران رفت کرج، برای اینکه بدانیم فضای آن روز چگونه بود؛ او از ترس ساواکی¬ها [این کار را کرد]. با اینکه آدم بسیار خوبی بود، ولی اینطور عکس العمل نشان داد.
وقتی آن شب رسیدیم پشت در مسجد، همانجا ایستادیم و نماز را پشت در مسجد بسته خواندیم. همانجا قرآن خواندیم و یک مقدار شعار دادیم و اعلام کردیم که فردا شب [نماز را] مسجد امین الدوله در همان کوچه غریبان که پیشنماز آن جناب آقای میرزا کریم حق شناس بود، [می خوانیم]. ایشان نیامدند آن شب، ولی مسجد باز بود. ما رفتیم شروع کردیم، همانجا مأمورین رژیم و پلیس تهران با مرحوم عزتی خلیلی درگیر شدند و با شهید اسلامی؛ می خواستند آنها را بگیرند. در یک برنامه جمعی نگذاشتیم آنها را بگیرند، فرار کردند. در مسجد قرآن را خواندیم، بعد از مسجد آمدیم در بازار دروازه، آنجا شعار دادیم. آقای حمید ایپکچی که نوجوان بود و قدش هم بلند نبود، در میان جمعیت شعارهایی علیه رژیم را تکرار می کرد، بقیه هم شعار می دادند. فردا شب مراسم در مسجد کوچه اسماعیل بزاز بود که مسجد آیت ا... آقا سید محمدرضا غروی بود. مأمورین رژیم جلوی در مسجد ایستادند و کسی را راه نمی دادند و فقط پیشنماز مسجد آقای سید محمد رضا را راه دادند.
ما با اجازه ایشان، دیوار پشت مسجد که دیواری تیغه ای بود را باز کردیم، چون در یک فاصله، کوچه پیچ و خم داشت، مأمورین متوجه نشدند. جمعیت را از پشت فرستادیم داخل مسجد، یک مرتبه رژیم متوجه شد که همه مسجد پر جمعیت است و کاری که آن جلو انجام داده است، بی حاصل است. لذا مراسم برگزار شد. من آن شب یادم هست که شهید اسلامی که قرآن را خواند، در میان قرآن خواند:
بزرگ فلسفه قتل شاه دین این است که مرگ سرخ به از زندگی ننگین است
تا این را شروع کرد به خواندن، آقای سید محمد رضا با اینکه خودش روحانی مبارز و شجاعی بود و نماینده امام هم بود، شغل آزاد بزازی هم داشت، در بازار دروازه بلند گفت که آقا شما شعار ندهید، من خودم اداره می کنم و بعد هم منبر رفت و یک منبر بسیار خوب و گرمی را داشت.
جلسه که پایان یافت، در کوچه یک مقدار تظاهرات بود که اعلام کردیم فردا شب مسجد قجرها در کوچه آبشور و خیابان ری. آنجا مسجد کوچکی بود و ما می دانستیم رژیم اگر محاصره کند و درگیری ایجاد کند، آنجا امکانش نیست. لذا دو جا را در نظر گرفته بودیم: یکی آنجا که اگر رژیم مانع نشد، همانجا مراسم داشته باشیم، وگرنه در مسجد حاج ابوالفتح در میدان قیام. شب که رفتیم، اول شب آنجا دیدیم مأمورین مجهز آمده اند و حالتشان به گونه ای است که احتمال درگیری وجود دارد؛ به همین علت به دوستان گفتیم که بروند مسجد حاج ابوالفتح . رژیم شاه که فکر می کرد مسجد قجرها است، آنجا تمام فعالیت سرکوبشان را متمرکز کرده بود. یک مرتبه دید که در مسجد حاج ابوالفتح جمعیت پر است، عصبانی شد و مأمورینش را ریخت آنجا و محاصره کردند. به همین علت برنامه نهائی ما آن شب شکل گرفت، چون احساس کردیم رژیم می خواهد سرکوب کند و طبق راهنمائی امام ما باید تمام می کردیم. برای این کار آقای حسین مطیعی که پدر شهید هم هستند، شاعر بسیار قوی ای هم هستند، و شعرهای بسیار زیبائی می گویند، قبل از منبر آقای شاهنگیان که روحانی است و تراشکار هم هست در سرچشمه و هنوز هم هست، ایشان قبل از منبر ایستاد و شعر بلندی که خودش گفته بود، در وصف امام خواند:
حکم ده، فرمان بده، از جان و دل فرمانبریم شیعه با خون خود این میثاق امضا می کند
شماره ردیف مصاحبه :1020 و 1021
مصاحبه کننده: حسن محرابی