سال سرمایه‌گذاری برای تولید

تاریخ: 18 بهمن 1404

مصاحبه با دکتر جعفر شهیدی

مصاحبه سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران با جناب دکتر جعفر شهیدی  


تاریخ:   1374/08/15

 


 

در همان وقت  ها و سال دومی که در تهران بودم، گویا سال 1328 بود که مرحوم دهخدا از من خواستند که با ایشان همکاری کنم. خدمتشان رفتم و تا حالا هم که هستیم.

ـ سال 1328 با ایشان آشنا شدید؟

ـ بله. آن وقت همه ما در منزل آن مرحوم بودیم. دو تا اتاق بود. یک اتاق، خود دهخدا تشک می-انداخت و می  نشست، اتاق این طرفی هم کتابخانه و دوستان دیگر [مثل] مرحوم دکتر معین، دکتر صدیقی، مرحوم شهرامی و .. بودند که همه آنها مرحوم شدند. البته آنهایی که الآن هستند، آقای دکتر دبیرسیاقی و آقای منزوی بعد به جمع ما پیوستند و [سایرین].

ـ آقای دکتر، آقای دهخدا وارثی که ندارند؟

ـ نخیر، ایشان اولادی نداشتند.

ـ اصلاً ازدواج نکرده بودند؟

ـ زنی داشتند، ولی مرحوم شد. دو تا برادر داشت: یکی یحیی، یکی ابراهیم و بچه  های آنها الآن یکی دوتایشان هستند. نه، اولادی نداشت. دخترخوانده  هایی داشت که یکی را آقای ستار آل بویه گرفت که از آن هم فرزندی دارد.

ـ شیوه نگارش لغت  نامه دهخدا، تا آنجایی که من می دانم این است که خود دهخدا بر اساس کتاب  ها و نسخه  هایی که داشته، شروع به فیش  برداری کرده. واقعاً همینطوری بود؟

ـ بله همین  طور بود. اول روی دفتر می  نوشت، بعد بعضی از دوستان گفتند که در دفتر نوشتن، بیرون آوردنش مشکل است و گاهی لغت  ها با هم مخلوط می  شوند. بهتر است که این کلمات روی برگه  های جداگانه نوشته بشود و همین کار را هم کرد. بعدها حدود دو میلیون [به اندازه] کارت ویزیت که یک کلمه هم رویش بود، [شد]. بعد البته یک عده دیگر هم برای فیش  برداری آمدند که یک قسمتی حدود بیست  درصد را مرحوم دهخدا و هشتاد درصد را فیش  نویسها نوشته  اند. بعد اینها بین مؤلفها توزیع می  شد. مؤلفها هم با مراجعه به کتاب  های مختلف، بایست بیست تا از آنها را قلم می  زدند و می  ریختند دور و گاهی هم یکی از آن فیش  ها ممکن بود پنج صفحه بشود. اینها را تهیه می  کردند و می  بردند برای مرحوم دهخدا می  خواندند و گاهی ایشان یک اظهار نظری می  کردند، ولی غالباً هم همینطور حل می  شد و به چاپخانه می  رفت.

 ـ یعنی از ابتدا یک کار جمعی بوده؟

ـ بله، جمعی بوده. مثلاً کار حرف «ص» را که خودم شروع کردم، گمان می  کنم فقط ایشان دو، سه سطر به کل این چهارصد صفحه اضافه کرده است.

ـ غیر از شما [کسان دیگر] هم بودند؟

ـ بله، مرحوم دکتر معین، دکتر صدیق و خیلی  ها که صد و بیست، صد و و پنجاه تن بودند که اسمشان در مقدمه لغت  نامه آمده است.

ـ یعنی همان موقع این صد و پنجاه نفر [بودند]؟

ـ به  تدریج [آمدند]. صد و پنجاه نفر با هم نیامدند. قبل از اینکه مجلس این کار را شروع بکند، وزارت فرهنگ در دوره مرحوم اسماعیل مرآت شروع به چاپ آن کرد و مرحوم همایی و بهمنیار را فرستادند که با ایشان همکاری کردند و یک جلد بیرون دادند که «آ ـ ابوسعید» [بود]. بعد دیگر متوقف شد. دیگر ماند تا سال 1325 که مرحوم آقا سید محمدصادق، رئیس مجلس بود و طرحی را بردند و نمایندگان ارائه دادند و قرار شد مجلس چاپ لغت  نامه را به عهده بگیرد و پنج نفر از استادان را معرفی می  کردند که دکتر معین، دکتر صدیقی، دکتر حسین خطیبی، دکتر خان  بابا بیانی، رئیس دانشکده حقوق (اسمش یادم نیست) [بودند] و عده دیگر هم آمدند کمک کردند که مرحوم ابراهیمی بود که یادداشت  های فراوانی نوشت و ... سال 1336 یک لایحه  ای در مجلس گذراندند که این لغت  نامه منتقل بشود. [البته] وقتی دهخدا مرحوم شد، ما بلافاصله به مجلس آمدیم، چون مجلس متصدی بود. ما به دو تا اتاق در نزدیکی در ورودی کنار مجلس (نه در بزرگ) که گیشه پست هم آنجاست، می  رفتیم. بعد آنجا لایحه  ای می  گذراندند که این کار به عهده دانشگاه تهران بیفتد. ما به دانشکده ادبیات (سه راه ژاله) آمدیم و دو تا اتاق که آزمایشگاه دکتر عبدالله شیبانی بود را به ما دادند و مدتها آنجا [بودیم] تا اینکه مرحوم دکتر افشار ساختمان بهبودستان را واگذار کرد و ما به اینجا آمدیم.

ـ پس در واقع دو قطب ادبی را اینجا احتساب کنیم که هم . . .

ـ کار لغت  نامه، یادم هست که سال 1362 من از طرف دوستانمان گزارش دادم، چون سال 1362 چاپ  لغت  نامه تمام شده بود. آنجا گفتم که از آغاز و سال 1325 تا به حال، دولت شانزده میلیون و خرده  ای به لغت  نامه پول داده. از این مقدار چهارده میلیون به صندوق آمده و دو میلیون و خرده  ای هم ساختمان و کتاب و .. است. بنابراین، از اول لغت  نامه تا آخر، یک فلس دولت پول نداده. لغت  نامه خودش کار خودش را کرده. [یک بار] آقای محمدتقی جعفری سخنرانی کرد و گفت که من در این مدت عمری که در تهران هستم، یک جا رفتم که آنجا من نبود، ما بود و واقعاً هم همینطور بود. یک شب یادم هست که آقای پرفسور [فضل  ا...] رضا که رئیس دانشگاه بود، آمدند. شب در آنجا بود و گفت: چکار می  کنید؟ گفتم: دارم درس می-دهم و من داشتم به دوستان فوق  لیسانس درس می  دادم. بعد گفت: شما چندتا مستخدم دارید؟ گفتم: هیچی. گفت: چطور هیچی؟ گفتم: ما اینجا مستخدم نداریم. نامه را یکی می  نویسد، همان هم چایی می  آورد. خود من هم گاهی بلند می  شوم این کارها را می  کنم. تعجب کرد و رفت. این جور لغت  نامه تمام شد. البته الآن دیگر نمی  شود آن کار را کرد. دیگر کسی نباید توقع داشته باشد که الآن هم همان جوری کار کنیم.

 

شماره ردیف مصاحبه: 158

 مصاحبه کننده: شفیقه نیک نفس

 

 

 

×
عبارت خود را درج و جهت جستجو "Enter" را بفشارید
تنظیمات قالب