|
مصاحبه سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران با جناب آقای دکتر غلامرضا خاتمی
|
|
ـ زمانی که شما وارد دانشگاه شدید، وضعیت دانشگاه تهران از لحاظ امکانات، تجهیزات و اساتید به چه صورتی بود؟
ـ همانطوری که خدمتتان عرض کردم، خوب توقع نبود که در یک دانشکده جوان همه امکانات روز را داشته باشیم. اما خوشبختانه زمانی که ما تحصیل می کردیم، در حدی که مورد نیاز ما بود امکانات داشتیم. اساتید مربوطه هم بر آنچه که لازم بود به ما آموزش بدهند، تسلط داشتند و عمده این اساتید هم تحصیلکرده فرانسه بودند. آن موقع زبان فرانسه و فرهنگ فرانسه در ایران رواج بیشتری داشت و بعد از آن بود که انگلیسی جای فرانسه را گرفت و مکتب آنگلوساکسون آمد که با مکتب فرانسه جایش را عوض کرد. ولی آن موقع میخواهم بگویم که شاید اکثر اساتیدمان، اکثر قریب به اتفاق، تحصیلاتشان در مکتب پزشکی پاریس بود
ـ یعنی کسانی بودند که از ایران به خارج فرستاده میشدند برای
ـ همین طور است. تعدادی بودند که تحصیلات متوسطه شان را که در تهران تمام کردند، رفته بودند در خارج، عمدتاً در فرانسه و آنجا تحصیلات عالیه شان را شروع کرده بودند و بعد از پایان این دوره و موفق شدن در امتحاناتشان، برگشته بودند اینجا و در دانشکده پزشکی حضور پیدا کرده بودند و آموزش میدادند.
ـ در آن زمانی که شما طب را تحصیل می کردید، می توانید از همدوره ای های خودتان چند نفر را نام ببرید؟ بهترین اساتیدتان چه کسانی بودند؟
ـ خوب، اساتید همه خوب هستند، چون خدمتی که می کنند، واقعاً جای تشکر دارد. اما چون تماس ما با تعدادی از اساتید بیشتر بود و ما در مدت طولانی تر خواص این ها را متوجه شدیم، مسلماً تعداد انگشت شماری هستند که بیشتر مورد توجه بودند. مرحوم دکتر قریب که استاد بیماریهای اطفال بود، یکی از آنهاست. مرحوم دکتر صادق پیروز عزیزی که استاد بیماریهای داخلی بود، یکی دیگر. دکتر مهدی آذر، دکتر جهانشاه صالح، دکتر مظاهر، دکتر اقبال و تعداد دیگری از این آقایان که الان شاید حضور ذهن کمتر است. ای ها اساتیدی بودند که ما در دوران گذرانیدن طب با این ها بیشتر تماس داشتیم و باز بیشتر از همه این ها، مرحوم دکتر صادق پیروز عزیزی و مرحوم دکتر محمد قریب با ما در ارتباط بودند.
ـ از همدوره ای هایتان از چه کسانی می توانید نام ببرید؟
ـ از همدوره ای های ما یک تعدادشان خوب رفتند به خارج. آقای دکتر دیباجی هست که ظاهراً بعد از گرفتن دیپلم پزشکی به خارج رفت و مثل اینکه آنجا جراح قلب شد و اخیراً شنیدم که در امریکا ماندگار شده و بازنشسته شده است. دکتر آریانی نژاد بود. دکتر صیامی بود که این ها الان در امریکا هستند. تعدادی از این ها الان در ایران هستند. دکتر اکبر طواف هست، دکتر محمدزاده هست، دکتر اسماعیل افشار هست، دکتر مدبر هست و این ها از دوستانی هستند که گاه و بیگاه با آنها تماس داریم. اما فقط دکتر محمدزاده هست که الان در سطح دانشکده، در سالن تشریح به آموزش مشغول است.
ـ ریاست دانشگاه تهران و دانشکده پزشکی در زمان تحصیلتان بر عهده چه کسی یا چه کسانی بود؟
ـ ریاست دانشگاه تهران را در ابتدا آقای دکتر سیاسی اداره می کرد و بعد از ایشان نوبت به آقای دکتر فرهاد و دکتر صالح [رسید و] اینها به ترتیب جابجا میشدند. ببخشید، دکتر اقبال بعد از آقای دکتر سیاسی رئیس دانشگاه شد. دکتر جهانشاه صالح رئیس دانشکده پزشکی بود. آقای پروفسور عاملی یک موقعی این عنوان را داشت. آقای دکتر مظاهر و آقای دکتر حفیظی هم به نوبت در دانشکده پزشکی چند صباحی ریاست داشتند و خوب [ریاست] دانشکده پزشکی را آقای پروفسور ابرلن ـ که خودش یکی از اساتید دانشکده پزشکی فرانسه بود ـ عهده دار شد که به حساب، مثل دانشکده پزشکی مترقی آن زمان درست بکند و ایشان هم خوب، شناخت بیشتری روی اساتیدی داشت که از دانشکده پزشکی پاریس فارغالتحصیل شدند. ایشان که دست به کار شد، تعدای از این آقایان را در کرسیهای مربوط، به کار گماشت: آقای دکتر اقبال در کرسی بیماریهای عفونی، آقای دکتر صادق پیروز عزیزی در کرسی بیماریهای داخلی، مرحوم دکتر قریب در کرسی بیماریهای اطفال و بقیه را هم به همین ترتیب برایشان رشته های مورد علاقه و رشته هایی را که کار کرده بودند پیشنهاد کرد. این آقایان در آن رشته شروع کردند به فعالیت و آموزش، هم آموزش دانشجو، هم آموزش انترن و آسیستان (آن موقع رزیدنت حالا را آسیستان می گفتند) و رئیس درمانگاه؛ به هر حال افراد دیگری که در معیت استاد بتوانند آموزش را به دانشجو منتقل بکنند و هر کدام از این ها هم در رشته خودشان خدمات زیادی کردند...
ـ رئیس دانشگاه پزشکی تهران را چه کسی انتخاب می کرد؟
ـ رئیس دانشکده پزشکی را دقیقاً نمی توانم بگویم، یعنی من در جریانش نبودم. اما به هر حال می بایستی که نفوذی در قسمتهای بالا می داشت. قاعدتاً بایستی که شورای اساتید انتخاب می کرد، ولی همیشه اینطور نبود. به هر حال اگر هم شورای استادان انتخاب می کرد، باید بیش از یک نفر را انتخاب میکرد، مثلاً دو نفر یا سه نفر که بین این سه نفر، یک نفر انتخاب بشود. حالا من چون در جریان کم و کیفش نیستم، نمی توانم خدمتتان بگویم.
ـ کسانی که ریاست دانشگاه را بر عهده داشتند، کدامیک در زمینه بهبود وضعیت دانشگاه موثرتر بودند و خدمات بیشتری ارائه دادند؟
ـ من ریاست دانشگاه دکتر اقبال به خاطرم میآید، چون به کار من نزدیکتر بود. ایشان همانطور که عرض کردم، استاد دانشکده پزشکی و رئیس بخش بیماریهای عفونی بود. ایشان رئیس دانشگاه شد و در مدت کوتاهی دو کار کرد که تحبیب قلوبی پیدا کرد. یکی از کارهایش این بود که وقتی که حکم ریاست دانشگاه را گرفت، سربازها را از محوطه دانشگاه خارج کرد، چون قبل از آن، سربازها در محوطه دانشگاه برای مقابله با اعتراضات دانشجویی ـ که آن موقع کم نبود ـ مقیم بودند. گروههای مختلف چپی، ملی، غیر ملی، چه میتینگ، چه دمونستراسیون [می دادند]، گاهی اوقات با همدیگر یک خرده هم گلاویز میشدند و گاهی با استادها هم گلاویز می شدند. خوب، بالاخره این ها (سربازها) دعوت شده بودند، برای این که در محیط دانشگاه اقلاً جنجال نباشد. هر چند که ما شاهد بودیم، در دوره هایی که ما سال دوم یا سوم دانشجو بودیم دوره پزشکی شش سال بود یادم هست که ما با میتینگ های فراوان مواجه بودیم و بسیاری از اوقات می دیدیم که از دانشگاه و اطراف دانشگاه جمعیت جمع می شدند به سمت میدان بهارستان - که آن موقع مرکز مجلس شورا بود تا حرفهایشان را بزنند. حالا در این حیطه و خیابان می دانید که گاهی اوقات افراد دیگری هم جمع می شدند، گاهی سر و صدایشان بلند می شد، گاهی کتک کاری می کردند، گاهی هم خیر. ولی به هر حال برای این که دانشگاه از این تعرضات مصون باشد، رؤسای قبلی فکر کرده بودند و از سربازها دعوت کرده بودند که انتظامات فضای دانشگاه را داشته باشند. اما مرحوم دکتر اقبال آن را لازم نمی دید و به همین دلیل هم اولین کارش این بود که از آن گروهی که محافظت دانشگاه را به عهده داشتند، خواست که سرکار خودشان بروند.
کار دومش این بود که اساتیدی را که از دانشگاه اخراج کرده بودند (دانشگاهی را که عرض می کنم، دانشکده های مختلف: دانشکده فنی، دانشکده پزشکی، دانشکده حقوق و بقیه) حدود یازده نفر بودند که این ها به علت مخالفت با قرارداد کنسرسیوم نفت یک چیزی نوشته بودند و با نخست وزیر وقت و تصمیمات دولت مخالفت کرده بودند و دستورات رسید که اینها باید اخراج بشوند و این ها را اخراج کردند. یکی از آنها، همین مرحوم دکتر قریب، استاد بیماریهای اطفال بود که بلافاصله بعد از این که ریاست دانشگاه را گرفت، اجازه گرفت که مرحوم دکتر قریب را به دانشگاه برگرداند. خوب علتش هم این بود که هم محبوبیت مرحوم دکتر قریب اینجا کارساز بود و هم این که بالاخره یک استادی را که اخراج می کنند، دیگر به این زودی که جانشین ندارد. مدتها می بینید کلاس و بیمارستان و بخش او بدون آموزش می ماند و همه معطل. خوب این تعطیلی، آن هم برای نبود اساتید ارزنده ای که یکی هم دکتر مهدی آذر بود، [مشکل ساز بود.] همه این اساتید با تجربه و با نفوذ و عالم بودند. این بود که به دانشگاه بد گذشت. برگشت این ها خیلی جالب بود، یعنی مرحوم دکتر اقبال این افتخار را نصیب خودش کرد و من شاهد بودم روزی را که مرحوم دکتر قریب را به بخش خود ـ در بیمارستان هزار تختخوابی آن موقع که الان بیمارستان امام فعلی باشد - آوردند و با استقبال پرشور دانشجویان آن زمان مواجه شد و دکتر قریب برگشت سرکارش و ادامه برنامه شان. از آن یازده نفر یک تعداد دیگری هم برگشتند به سرکارشان و بنابراین این اقداماتی بود که مرحوم دکتر اقبال در زمان ریاست دانشگاهیش کرد که من الان حضور ذهن دارم.
شماره ردیف مصاحبه: 375
مصاحبه کننده: اعظم فلاح