در نشست «گفتوگو درباره کتاب بر لبهٔ تنهایی» مطرح شد
ولی نصر: ایران در لحظات حساس نمیتواند به حمایت پایدار دیگران اطمینان داشته باشد
کتاب «بر لبهٔ تنهایی؛ روایت کلانراهبرد امنیت ملی ایران» در نشستی با حضور صاحبنظران روابط بینالملل بررسی شد. سخنرانان این نشست، روایت تاریخی ولی نصر از امنیت، مقاومت و سیاست خارجی ایران را از منظر نظری و روششناختی نقد کردند.
به گزارش روابطعمومی سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران، نشست «گفتوگو درباره کتاب بر لبهٔ تنهایی» چهارشنبه ۱۱ شهریورماه ۱۴۰۵ از ساعت ۱۶ تا ۱۸ در اندیشگاه فرهنگی سازمان برگزار شد. سیدمحمدکاظم سجادپور، سیدجلال دهقانی فیروزآبادی و ماندانا سجادی در این نشست، دیدگاهها و استدلالهای مطرحشده در کتاب «بر لبهٔ تنهایی؛ روایت کلانراهبرد امنیت ملی ایران» را بررسی کردند. ولی نصر، نویسنده کتاب، و وحید عابدینی، یکی از دو مترجم کتاب، نیز در قالب پیامهای تصویری با حاضران سخن گفتند و محمدعلی نیازی دبیری نشست را برعهده داشت.
کتاب «بر لبهٔ تنهایی» نوشته ولی نصر، با ترجمه وحید عابدینی و فاطمه سادات موسوی کریمی از سوی نشر روزنه منتشر شده است. این اثر در ۱۱ فصل، شکلگیری و تحول کلانراهبرد جمهوری اسلامی را از ریشههای تاریخی نگاه امنیتی ایران و انقلاب ۱۳۵۷ تا جنگ ایران و عراق، راهبرد دفاع روبهجلو، محور مقاومت، پرونده هستهای و نسبت مردم با سیاست خارجی بررسی میکند.
نیازی: خصومت ایران و آمریکا را نمیتوان به ایدئولوژی تقلیل داد
محمدعلی نیازی، دبیر نشست، گفت: «ریشه خصومت تاریخی ایران و آمریکا را نباید لزوماً به مسئله ایدئولوژی تقلیل داد. این رابطه و عوامل تداوم تنش میان دو کشور، بسیار پیچیدهتر از آناند که بتوان همه آنها را با یک متغیر توضیح داد. «بر لبهٔ تنهایی» نیز عنوان مستقلی است که مترجمان برای نسخه فارسی برگزیدهاند و وحید عابدینی در پیام تصویری خود، درباره انتخاب این عنوان توضیح داده است.»
وی افزود: «ولی نصر در مقدمه کتاب تصریح میکند که مقصود از تنهایی، انزوای ایران یا نداشتن ارتباط با دیگر کشورها نیست. این مفهوم به وضعیتی اشاره دارد که ایران در آن ناگزیر است مشکلات خود را حل کند و بیش از هر چیز بر ظرفیتهای داخلی خود تکیه داشته باشد. ایران در منطقهای عمدتاً عربزبان یا ترکزبان و سنیمذهب قرار گرفته، در حالی که از هویتی فارسیزبان و شیعی برخوردار است و این تمایز تاریخی، فرهنگی و مذهبی نیز در بحث تنهایی ایران مورد توجه نویسنده قرار گرفته است.»
نیازی ادامه داد: ««تنهایی استراتژیک» به وضعیت کشورهایی اشاره دارد که به دلایل ساختاری، ژئوپلیتیکی، هویتی، ایدئولوژیک یا تاریخی، فاقد متحدان راهبردی پایدارند و در تصمیمگیریهای کلان ناگزیر از اتکا به توانمندیهای داخلی خود هستند. در مورد ایران، این تنهایی فقط محصول تحریمها و فشارهای خارجی نیست و بیاعتمادی ساختاری به نظم بینالمللی و نهادهای آن نیز در شکلگیری چنین وضعیتی نقش دارد. دو ترجمه از این کتاب در بازار نشر موجود است و اندیشگاه فرهنگی سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران در نظر داشت برنامهای مستقل و کارشناسی برای بررسی محتوای اثر و سنجش استدلالهای آن برگزار کند.»

نصر: در پی یافتن منطق پایدار سیاستهای ایران بودم
ولی نصر، نویسنده کتاب، در پیام تصویری خود گفت: «هدف من از نگارش این کتاب فقط مرور تصمیمهای گوناگون جمهوری اسلامی در دورههای مختلف نبود. میخواستم ورای این تصمیمها، منطقی نسبتاً پایدار را پیدا کنم و به این پرسش پاسخ دهم که آیا در پس سیاستهایی که جمهوری اسلامی در طول نزدیک به پنج دهه دنبال کرده است، تصور مشخصی از جایگاه ایران در جهان و تهدیدهای پیش روی آن وجود داشته یا نه.»
وی افزود: «برای پاسخ به این پرسش باید از توضیحهای ساده و تکعاملی فاصله گرفت. ایدئولوژی و تجربه انقلاب در سیاست خارجی ایران مهماند، اما همه واقعیت را توضیح نمیدهند. خاطره مداخلات خارجی، تجربه جنگ ایران و عراق، نگرانی از تجاوز خارجی و فروپاشی داخلی و نوع مواجهه قدرتهای بزرگ با ایران نیز در شکلگیری نگاه امنیتی جمهوری اسلامی نقش داشتهاند.»
نصر با اشاره به مفهوم تنهایی در کتاب بیان کرد: «تنهایی ایران به معنای انزوا و قطع ارتباط با جهان نیست، بلکه به این معناست که ایران در لحظات حساس نمیتواند به حمایت پایدار دیگران اطمینان داشته باشد و باید بتواند روی پای خود بایستد. در بخشی از کتاب نیز با استناد به «ایران و تنهاییاش» نوشته محمدعلی اسلامی ندوشن، احساس یگانگی عنصری بنیادی در خودآگاهی ملی ایرانیان معرفی شده است. در این روایت، هویت متمایز تمدنی، تاریخی، دینی، زبانی و فرهنگی ایران، هم احساس آسیبپذیری و هم عزم این کشور برای تثبیت جایگاه خود در جهان را تقویت کرده است.»
وی ادامه داد: «این پرسش امروز اهمیت بیشتری پیدا کرده است. ایران پس از جنگهای اخیر با محیط امنیتی متفاوتی روبهروست. توازن قدرت در منطقه تغییر کرده، برخی ابزارهای بازدارندگی ایران نسبت به گذشته با محدودیتهای بیشتری مواجه شدهاند و فشارهای اقتصادی و اجتماعی در داخل نیز هزینههای این راهبرد را برجستهتر کردهاند. ازاینرو، باید درباره چگونگی تأمین امنیت ایران در وضعیت جدید و بخشهایی از راهبرد گذشته که به بازنگری نیاز دارند، گفتوگو کرد.»

سجادپور: کتاب از کلیشههای رایج درباره ایران فاصله گرفته است
سیدمحمدکاظم سجادپور، عضو هیئت علمی دانشکده روابط بینالملل وزارت امور خارجه، در توضیح ساختار کلی کتاب توضیح داد: «نسخه اصلی انگلیسی کتاب در سال ۲۰۲۵ و در ۴۰۸ صفحه منتشر شده و چاپ سال ۲۰۲۶ آن نیز پسگفتاری درباره تحولات اخیر ایران و جهان دارد. کتاب در ۱۱ فصل و دو بخش تنظیم شده است. فصل نخست درآمدی تاریخی بر موضوع است، بخش اول شکلگیری تدریجی کلانراهبرد جمهوری اسلامی را در بستر انقلاب و جنگ بررسی میکند و بخش دوم با عنوان «خامنهای و کلانراهبرد مقاومت» به تحولات داخلی، منطقهای و راهبردی دوره رهبری آیتالله خامنهای میپردازد. این اثر، چنانکه عنوان فرعی نسخه انگلیسی نشان میدهد، نوعی تاریخ سیاسی مرحلهمحور است که تحولات را از منظر امنیت ایران تحلیل میکند.»
وی نخستین ویژگی روششناختی اثر را فاصلهگرفتن از کلیشهها دانست و افزود: «بخش بزرگی از ادبیات تولیدشده درباره ایران در خارج و تا حدودی در داخل، گرفتار نگاهی هشدارگرایانه و امنیتی است که ایران را کشوری خطرناک معرفی و علت آن را به ایدئولوژی، انقلاب، رهبری، نیروهای نیابتی و ناسازگاری با آمریکا محدود میکند. در تداوم این ادبیات نیز منافع بزرگی، بهویژه برای آنچه صنعت جنگ در ایالات متحده خوانده میشود، وجود دارد. کتاب ولی نصر این فضای تکراری را بازتولید نمیکند. البته بازتاب چنین کلیشههایی را در برخی پژوهشهای داخلی نیز میتوان دید. برای نمونه، حدود ۱۵ سال پیش رسالهای درباره دریای خزر را داوری میکردم که با وجود ماهیت جغرافیایی موضوع، بحث ایدئولوژی نیز به آن وارد شده بود.»
سجادپور پیوند عاطفی نویسنده با ایران و دقت او در گردآوری دادهها را دو ویژگی دیگر کتاب برشمرد و گفت: «ولی نصر از ایران فاصله مکانی دارد، اما فاصله عاطفی ندارد. تقدیم کتاب به مردم ایران و نگرانی او نسبت به سرنوشت کشور، بازتاب همین تعلق است. هیچ پژوهشگری بیجا و بیتعلق نیست و هنجارها و تعلقات بر روش و محصول پژوهش اثر میگذارند. دادههای تاریخی کتاب نیز مهم و گاه تازهاند. بررسی نگرش محمدرضا شاه به مسئله مصر، انور سادات و مناخیم بگین و رایزنیهای او با مقامات آمریکایی، نمونهای از این دادههاست. مسیر آثار پیشین نصر نیز نشان میدهد که فهم تغییر و تحول، از مطالعه جریانهای اسلامگرا و دموکراسی در ایران تا بررسی طبقات متوسط و تحولات جهان عرب، همواره در روش او برجسته بوده است.»
وی در جمعبندی اظهار کرد: «کتاب "شدنهای ایران" را در رفتوآمد میان سه سطح داخلی، منطقهای و بینالمللی نشان میدهد و کلانراهبرد مبتنی بر مقاومت را حاصل پویاییهای تاریخی و اجتماعی میداند. نویسنده همزمان به ساختارها، کارگزاران و فرایندها توجه دارد و مردم را نیز عاملی مؤثر در سیاست خارجی میشناسد. افزایش تدریجی نقش سپاه پاسداران را هم نه پدیدهای ناگهانی، بلکه پیامد فرایندهای تاریخی، سیاسی و امنیتی معرفی میکند. ارزش کتاب در این است که ما را با پرسشهای تداوم و تغییر، کنشگری ایران و چگونگی تأمین امنیت خارجی کشور روبهرو میسازد و با وجود امکان اختلافنظر درباره جزئیات، به فهم تحول تفکر سیاسی و امنیتی در ایران کمک میکند.»

دهقانی فیروزآبادی: مفهوم «تنهایی استراتژیک» برساختهای اجتماعی است، نه ویژگی ذاتی ژئوپلیتیک ایران
سیدجلال دهقانی فیروزآبادی، عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی، با اشاره به کارنامه و سابقه نویسنده کتاب توضیح داد: «ولی نصر افزون بر تخصص در روابط بینالملل و سیاست خارجی، یک «دانشور ـ کارگزار» است که سیاست نظری و عملی را در کنار یکدیگر تجربه کرده است. یکی از امتیازهای کتاب نیز استفاده سنجیده و مستند از تاریخ است. تاریخ، آزمایشگاه روابط بینالملل است و بدون شناخت آن، نظریههای این رشته بهدرستی فهم نمیشوند. امانتداری پژوهشی نویسنده، بنیان نظری اثر و تلفیق نظریه و عمل از دیگر ویژگیهای کتاباند. نصر خود را به یک نظریه محدود نکرده و با نوعی گلچینگرایی منسجم، از سازهانگاری، سیاست هویت و فرهنگ راهبردی بهره گرفته است. این کار مانند زنبور عسلی است که از گلهای مختلف استفاده میکند، اما در نهایت محصولی یکپارچه به نام عسل میسازد.»
وی مهمترین امتیاز کتاب را فاصلهگرفتن از تحلیل تکعاملی سیاست خارجی ایران دانست و افزود: «ایدئولوژی مهم است، اما تنها عامل تعیینکننده نیست. سیاست خارجی ایران باید بر پایه پنج دسته از عوامل شامل افراد، نقشها، حکومت، جامعه و محیط خارجی بررسی شود. تاریخ، فرهنگ، جامعه، ژئوپلیتیک، قدرت نظامی، ملیگرایی ایرانی، جهانسومگرایی و ایدئولوژی اسلامی نیز در این زمینه نقش دارند. جمهوری اسلامی ایران یک دولت ـ ملت با هویتی تلفیقی و متشکل از عناصر اسلامی، انقلابی، ایرانی و درحالتوسعه است. نمیتوان یکی از این اضلاع را گرفت و سه ضلع دیگر را کنار گذاشت. فرهنگ ایرانی و اسلامی نیز مانند سکنجبین در هم آمیختهاند و نمیتوان سرکه و انگبین آن را از یکدیگر جدا کرد. دال مرکزی کلانراهبرد ایران «استقلال» است که از تجربه تاریخی استعمارستیزی و استبدادستیزی ایرانیان ریشه میگیرد.»
دهقانی فیروزآبادی در بیان نقدهای خود گفت: «کتاب گاهی چنین القا میکند که ایران عامدانه سیاست خارجی خود را امنیتی و راهبرد مقاومت را انتخاب کرده است، در حالی که تجربه مداخلات خارجی، کودتای ۲۸ مرداد، جنگ تحمیلی و امنیتیسازی ایران از سوی آمریکا نیز در شکلگیری این مسیر نقش داشتهاند. آمریکا از ابتدای انقلاب، ایران را در قالب گفتمانهای حقوق بشر، صلح خاورمیانه، تروریسم و برنامه هستهای امنیتی کرده است. کتاب همه مسئولیت تیرگی روابط را بر عهده ایران نمیگذارد و به رفتارهای مسالمتجویانهای اشاره میکند که با واکنش خصمانه روبهرو شدهاند. بااینحال، هنگامی که مقاومت انعطافناپذیر را نقد و نرمش بیشتر را توصیه میکند، این پرسش ایجاد میشود که چرا باید رویکردی را تکرار کرد که پیشتر پاسخ مطلوبی نگرفته است. نقش سیاست داخلی و رقابتهای جناحی نیز در برخی بخشهای اثر بیش از اندازه برجسته شده است.»
وی ادامه داد: «کتاب در بررسی پرونده هستهای بیشتر بر امنیت، قدرت و بازدارندگی تأکید میکند، در حالی که استقلال، عزت ملی، عدالت و هویت نیز در این موضوع اهمیت دارند. اثر میکوشد میان دیدگاههای ایران و آمریکا توازن برقرار کند، اما در نهایت روایت ایرانی آن برجستهتر است و همین ویژگی نوعی گفتمانشکنی در برابر روایت مسلط غربی به شمار میآید. در بحث جامعه نیز نمیتوان همه ملت ایران را مخالف گفتمان مقاومت دانست و حامیان آن را صرفاً «اقلیتی بزرگ» خواند. همچنین مفهوم «تنهایی استراتژیک» برای من پذیرفتنی نیست. اگر چنین تنهاییای وجود داشته باشد، برساختهای اجتماعی است، نه ویژگی ذاتی ژئوپلیتیک ایران. با تعریفی گسترده، کشورهایی مانند چین، ژاپن و برزیل را نیز میتوان تنها دانست، در حالی که استراتژی امری ارادی است و نمیتوان تنهایی را سرنوشت تغییرناپذیر ایران تلقی کرد.»

سجادی: پنج حلقه گفتمانی، ابرساختار روایی کتاب را شکل دادهاند
ماندانا سجادی، عضو هیئت علمی دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران، با رویکرد تحلیل گفتمان به این اثر پرداخت و گفت: «کتاب از منظر ساختار روایی با نوعی انسداد گفتمانی روبهروست. پنج حلقه گفتمانی در سراسر ۱۱ فصل تکرار میشوند و ابرساختار روایت را شکل میدهند. گویی در هر فصل فقط شخصیتها و موقعیتها تغییر میکنند و الگوی اصلی ثابت میماند. در حلقه نخست، ایران با یک آسیبپذیری واقعی و مستند مانند کودتا، جنگ یا تحریم روبهرو میشود که ولی نصر آن را با دقت و صداقت نشان میدهد.»
وی افزود: «در حلقه دوم، این خطر واقعی به تهدیدی وجودی و مسئله مرگ و زندگی کشور تبدیل میشود. امنیت دال مرکزی روایت است، اما فقط به معنای بقا تعریف میشود و تقریباً هر رخدادی در جایگاه تهدیدی وجودی قرار میگیرد. این صورتبندی، نوعی قاببندی احساسی و راهبردی ایجاد میکند و مشکلات را بزرگتر از اندازه واقعی نشان میدهد، در حالی که در سیاست معمولاً راهحلهای متعددی وجود دارد و نباید همه گزینهها را به واکنشی در سطح بقا محدود کرد.»سجادی ادامه داد: «در حلقه سوم، پاسخی که نخبگان در برابر تهدید برمیگزینند، تنها انتخاب عقلانی و ممکن معرفی میشود. در حلقه چهارم، این پاسخ به باوری ثابت تبدیل میشود که بر اساس آن، دشمن همواره در کمین است و بقای کشور پیوسته در معرض خطر قرار دارد. در حلقه پنجم نیز هزینه انتخابهایی که عقلانی و اجتنابناپذیر توصیف شدهاند، کموزن و کمرنگ میشود. البته کتاب در بخشهایی به هزینهها اشاره میکند، اما در مجموع وزن آنها در مقایسه با ضرورت تصمیمها کمتر دیده میشود.»
وی برای توضیح این الگو بیان کرد: «در روایت به قدرت رسیدن رضاشاه، آشفتگی و ضعف دولت پس از انقلاب مشروطه بهعنوان تهدیدی جدی معرفی میشود و تشکیل دولتی مقتدر، متمرکز و اقتدارگرا، پاسخی ناگزیر جلوه میکند، اما هزینه آن، یعنی تضعیف مشروطهخواهی ایرانیان، کمرنگ میماند. همین الگو در فصلهای هفتم و هشتم نیز تکرار میشود. قرارگرفتن ایران در «محور شرارت» پس از حوادث ۱۱ سپتامبر، ضرورت آمادگی نظامی، ایجاد شبکه نیروهای همسو و شکلدادن به محور مقاومت را به پاسخی عقلانی تبدیل میکند، اما هزینههایی که ایران برای ایجاد و حفظ این محور پرداخته، در مقایسه با اجتنابناپذیر جلوهدادن راهبرد، کمتر مورد توجه قرار میگیرد.»

عابدینی: امنیت پایدار به قدرت نظامی، دیپلماتیک و اجتماعی نیاز دارد
وحید عابدینی، یکی از دو مترجم کتاب، در پیام تصویری خود گفت: «عنوان «بر لبهٔ تنهایی» از نخستین روزهای شکلگیری ایده ترجمه در ذهن من وجود داشت. ترجمه این اثر با دورهای از تنهایی شخصی در جریان جنگهای اخیر و دوری از خانواده و عزیزان همزمان شد و تلاشی بود برای تبدیل این احساس به یک حرکت و کار عینی. بااینحال، تنهایی به معنای انزوا نیست. گاهی تنهایی یعنی نمیتوان حیات و بقا را به اقدام دیگران وابسته کرد و باید تواناییهای خود را ساخت، اما همزمان باید رابطه، اعتماد و ائتلاف نیز ایجاد کرد. خطر از جایی آغاز میشود که تنهایی با انزوا یکسان پنداشته شود.»
وی افزود: «احساس تنهایی ایران با جمهوری اسلامی آغاز نشده و تاریخ معاصر کشور بارها تجربه تنها ماندن در لحظات بحرانی را نشان داده است. اشغال ایران در شهریور ۱۳۲۰، پاسخ محمدرضا شاه به آسیبپذیری کشور از طریق ساخت ارتشی قدرتمند و پیوند امنیت ایران با آمریکا و سپس تجربه جنگ ایران و عراق، هر یک برداشت خاصی از امنیت پدید آوردند. پیام جنگ برای رهبران جمهوری اسلامی این بود که ایران هنگام تهدید باید روی پای خود بایستد. پاسخ ایران نیز فقط افزایش تسلیحات نبود و با شکلگیری بسیج و حضور نیروهای داوطلب، دفاع از کشور به بسیجی اجتماعی تبدیل شد. قدرت نظامی هنگامی به قدرت ملی تبدیل میشود که از جامعه، اعتماد مردم و احساس تعلق آنان جدا نباشد.»
عابدینی با یادآوری اصلاحات عباسمیرزا پس از شکستهای ایران از روسیه ادامه داد: «شکست در آن دوره به کنارگذاشتن قدرت منجر نشد، بلکه شیوه تولید قدرت را تغییر داد. ایران نیز طی چند دهه برای ساخت توان موشکی، ظرفیتهای نظامی و شبکه منطقهای سرمایهگذاری کرده است و پاسخ مشکلات سیاست خارجی نمیتواند کنارگذاشتن میدان باشد. دوگانه میدان و دیپلماسی مفید نیست و این دو باید مانند دو بال یک سیاست خارجی منسجم عمل کنند. دیپلماسی بدون قدرت، ابزار کافی برای چانهزنی ندارد و قدرتی که نتواند دستاوردهای میدان را به تفاهم، توافق و ائتلاف تبدیل کند نیز بخشی از ظرفیت خود را از دست میدهد. قدرت نظامی باید هزینه دشمنی با ایران را افزایش دهد و دیپلماسی باید منفعت دوستی با ایران را بالا ببرد. ایران امروز به نوعی «نظام جدید» در دیپلماسی نیاز دارد تا از قدرت ساختهشده برای کمتر تنها ماندن استفاده کند.»
وی بیان کرد: «همانگونه که سیاست داخلی، سیاست خارجی جمهوری اسلامی را شکل داده، محیط بینالمللی نیز در ساخت نهادهای جمهوری اسلامی اثر گذاشته است. جنگ هشتساله، سپاه پاسداران را از نظر سازمان، فرماندهی، شبکه و جایگاه سیاسی دگرگون کرد. تجربه جنگ شهرها به توسعه توان موشکی انجامید، برنامه هستهای پس از جنگ ابعاد تازهای یافت و حضور نیروهای آمریکایی در افغانستان، عراق و خلیج فارس نیز به توسعه توان منطقهای و عمق راهبردی ایران منجر شد. اگر این نهادها فقط محصول ایدئولوژی نباشند و در واکنش به تهدید خارجی نیز شکل گرفته باشند، افزایش فشار میتواند به تقویت همان نهادهایی بینجامد که قرار بوده تضعیف شوند. ازاینرو، پرسش مهم این نیست که جنگ اخیر جمهوری اسلامی را ضعیفتر یا قویتر کرده، بلکه باید پرسید چه نوع جمهوری اسلامی از این جنگ پدید خواهد آمد. امنیت پایدار ایران به سه نوع قدرت در کنار یکدیگر نیاز دارد: قدرت نظامی برای بازدارندگی، قدرت دیپلماتیک برای جلوگیری از انزوا و قدرت اجتماعی برای آنکه مردم خود را بخشی از امنیت و آینده کشور بدانند.»
این نشست با طرح پرسشهای حاضران و پاسخ سخنرانان به پایان رسید.