این نشست با عنوان «آشنایی با جریانات ایرانشناسی و اسلامشناسی در شبه قاره هند» با سخنرانی دکتر علی محمد طرفداری توسط مرکز ایران شناسی و اسلام شناسی در تاریخ 92/4/18 برگزار شد.
دکتر طرفداری در ابتدای بحث خود اشاره کرد که گفتگو در باب چگونگی و ابعاد جریانهای حوزه ایرانشناسی در شبه قاره هند پیشینه چندانی در تحقیقات پژوهشگران ایرانی ندارد و پایهگذاری مبانی آن تا حد زیادی نو و تازه است. این امر طبعاً محقق را با دو مشکل روبهرو میکند: مشکل نخست دشواری چینش پایهها و ابعاد این مبحث است که به دلیل کمبود پیشینه با سهولت همراه نخواهد بود و مشکل دوم این که مشخص کردن محدوده بحث حاضر برای نخستین بار، مسئولیت محقق را در تعیین حدود و ثغور حوزه ایرانشناسی در شبه قاره هند دو چندان میکند، زیرا هر گونه لغزش و اشتباهی چه بسا موجب گمراهی یا سختی کار محققان بعدی شود.
وی سپس ادامه داد که اساساً پرداختن به مسائل تاریخی و فرهنگی و اسلامی شبه قاره هند در ایران و در میان پژوهشگران ایرانی همواره و عمدتاً محدود و معطوف به موضوع رواج گسترده زبان و ادب فارسی در شبه قاره بوده است و اساتید ایرانی و کشورهای شبه قاره (شامل هندوستان، پاکستان و بنگلادش) تا به امروز عمدتاً و به فراوانی از میزان گستردگی و رواج توجه به زبان و ادب فارسی در شبه قاره هند از سدههای میانه تا دوران حاکمیت استعمار انگلستان بر هندوستان سخن گفتهاند و در این میان همواره جای توجه بنیانی و جدی به شناسایی دلایل این رواج و و علل توجه دربارهای حکومتهای بعضاً مغولی و ترکی حاکم بر هند به زبان و ادب فارسی و تلاش برای رواج آن و نیز دلایل اقبال هندیان به این زبان، تا حد زیادی خالی مانده است؛ و محققان ایرانی بیشتر به توصیف ابعاد و گستردگی رواج زبان فارسی و ماجرای حمایت دربارهای دارای فرهنگ ایرانی حاکم بر هند از زبان فارسی و شعرای فارسی زبان پرداختهاند. بدین لحاظ نزد محققان ایرانی، سایر حوزههای فرهنگ و تمدن ایرانی در هند و تأثیرگذاری و تأثیرپذیری فرهنگ ایرانی و فرهنگ هندی از یکدیگر کمتر مورد توجه جدی قرار گرفتهاند، و در واقع رواج وسیع و چندقرنه موضوع زبان و ادب فارسی در هند، موضوعات دیگری چون هنر، معماری، مسائل تاریخی، اوضاع و احوال مسلمانان و شیعیان هند و مباحثی نظیر آن را تا اندازهای به حاشیه رانده است. به خصوص موضوع وضعیت مسلمانان هند و نقش آنان در تحولات سیاسی شبه قاره هند و به ویژه استقلال هند از استعمار انگلستان، که به رغم اهمیت گسترده آن در میان محققان جهان اسلام، کمتر توجهی را در میان محققان معاصر ایرانی برانگیخته است. تنها استثنا در این میان، کتاب آیتالله سیدعلی خامنهای با عنوان مسلمانان در نهضت آزادی هندوستان است که در بحبوبه گفتوگوهای مربوط به نقش مسلمانان شبه قاره در تجزیه هندوستان و متهم شدن مسلمانان این سرزمین به همکاری با انگلیسیها در تجزیه شبه قاره، با قصد دفاع از نقش وسیع مسلمانان هند در مبارزه علیه استعمار انگلستان تدوین و در سال 1347ش منتشر شده است. همچنین، اوضاع و احوال شیعیان هند نیز عموماً با کم توجهی پژوهشگران ایرانی مواجه بوده است و از میان شیعیان خطه پهناور شبه قاره هند، تنها شیعیان پاکستان و آن هم در دوران بعد از انقلاب اسلامی و در حقیقت به واسطه پیروزی انقلاب اسلامی، تا حدی مورد توجه نهادهای فرهنگی ایران و محققین ایرانی قرار گرفتهاند.
طرفداری در ادامه جلسه به موضوعاتی چون خاستگاه ایرانشناسی و اسلامشناسی در هند، نوع و چگونگی مراکز ایرانشناسی و اسلامشناسی در هند پرداخت و سپس مهم ترین مراکز حوزه ایران شناسی و اسلام شناسی در هند را در دو بخش مراکز ایرانی یا وابسته به ایران و مراکز غیرایرانی معرفی کرد. وی در بیان خاستگاه ظهور و پیدایش جریانات ایرانشناسی و اسلامشناسی در هند گفت نخستین پایههای جریانهای ایرانشناسی در هند در زمان ورود انگلیسیها به هند گذاشته شد. در حقیقت، ورود انگلیسیها به هندوستان نقطه عطفی در مطالعات شرقشناسی و ایرانشناسی و بعدها اسلامشناسی به شمار میرود، زیرا تصور انگلیسیها از مردمان شرق و هند، با ورود به هند به طور اساسی دچار تغییر و تحول شد. ویل دورانت، مورخ مشهور آمریکایی، شرح جالب این اتفاق را این گونه روایت کرده است که انگلیسیها تا پیش از ورود به هند بر این باور بودند که مردمان شرقی و هندی، مردمی عقبمانده و فاقد مدنیت بودند که همچنان در دوران بربریت و توحش زندگی میکردند، اما آنها با ورود به هند به زودی دریافتند که وارد سرزمینی با تمدنی کهن و درخشان و پیشرفته شدهاند، و با مردمانی مواجه شدند که برخلاف تصور آنان، نهتنها بربر و وحشی نبودند، بلکه از مراتب بالایی در رشد مدنی و فرهنگی برخوردار بودهاند. افزون بر آن، نخستین کاشفان و باستانشناسان انگلیسی با انجام مطالعات و کاوشهای باستانشناسی موفق به کشف تمدنهای باستانی و کهنی چون موهنجودارو و هاراپا در مناطق سند شدند که این کشفیات نیز حکایت از قدمت و دیرینگی تمدن کهنسال شبه قاره داشت و تصور اولیه انگلیسیها را ابطال میکرد.
گام بعدی انگلیسیها بعد از شناسایی سرزمین و مردم هند به عنوان سرزمین و مردمی باسابقه فرهنگی و تمدنی کهن، تلاش برای پیوند دادن پیشینه مردمان اروپایی و از جمله انگلیسی با مردم هند با بهرهگیری از نظریات نژادی محققان و دانشمندان انگلیسی و اروپایی بود تا بدین وسیله سلطه سیاسی و استعماری خود را بر هند آسان و میسر سازند. آنها در این مسیر اقدام به بهره برداری از نظریه نژاد هندواروپایی و نژاد آریایی کردند و از این طریق خاستگاه نژادی مشترکی را برای مردمان هند و ایران و اروپا تعریف کردند. کشف و استفاده از منابع زبان و ادب فارسی و منابع مربوط به تاریخ و فرهنگ و تمدن ایرانی در هند نیز اقدام دیگر انگلیسیها برای توسعه مطالعات ایرانشناسی و اسلامشناسی در انگلستان و اروپا بود، مطالعاتی که قبل و همزمان با ورود انگلیسیها به هند در بعضی از مراکز دانشگاهی کشورهای مختلف اروپایی آغاز شده بود و هر روز ابعاد و شاخههای تازهتری مییافت. در همین مسیر بسیاری از متون کهن فارسی یافت شده در هند در چاپخانههای شهرهایی چون بمبئی و لکهنو و دهلی و نیز برخی از چاپخانههای مشهور شهرهای اروپا چون لیدن هلند چاپ و منتشر شدند.
وی نوع و ماهیت مراکز هندی که به نوعی در حیطه مراکز ایران شناسی و اسلام شناسی قرار می گیرند را با مؤسسات ایران شناسی و اسلام شناسی اروپا و جهان غرب متفاوت دانست و افزود مؤسساتی که در حوزه ایران شناسی در شبه قاره هند فعال اند، عمدتاً بر روی موضوع زبان و ادب فارسی متمرکز هستند و محققان این مراکز بیش تر به کار تصحیح و چاپ متون مختلف نظم و نثر فارسی و یا نگارش و تألیف آثار تحقیقی درباره مسائل مختلف زبان و ادب فارسی می پردازند، و این امر تفاوت ماهوی این نوع مراکز با مؤسسات حوزه ایران شناسی در غرب را مشخص می کند که حوزه های مطالعاتی مراکز غربی ابعاد وسیع تری از مطالعه بر روی فرهنگ و تمدن و تاریخ و ادبیات و ادیان و عرفان و ... ایران را در بر می گیرند. اما نکته مهم و جالب در خصوص مراکز علمی و پژوهشی مربوط به حوزه مطالعات ایرانی و زبان و ادب فارسی در شبه قاره، کثرت و تعدد گروه های زبان و ادب فارسی در دانشگاه های کشورهای شبه قاره شامل هندوستان، پاکستان و بنگلادش است. در واقع به رغم این که زبان فارسی زبان ملی ایران به شمار می رود و ایران مهد اصلی این زبان و در حال حاضر مهم ترین کشور فارسی زبان دنیا محسوب می شود، ولی تعداد گروه های زبان و ادب فارسی و استادان این رشته در دانشگاه های این کشورها به مراتب از تعداد گروه ها و اساتید زبان و ادب فارسی در ایران بیش تر است. نکته جالب قابل ذکر دیگر در این باره، دیدگاه ها و نظریات محققان هندی فعال در مؤسسات عرصه ایران و اسلام شناسی شبه قاره هند است که گاه در تضاد کامل با نظرات و دیدگاه های پژوهشگران ایرانی قرار می گیرد. به بیان کامل تر، دانشمندان هندی در باب میراث فرهنگ ایرانی و اسلامی در هند برخلاف نظریات رایج در ایران و محققین ایرانی که ریشه مواریث فرهنگی ایرانی و اسلامی هند را سرزمین ایران و آئین اسلام می دانند، گاه به ریشه هندی آن مواریث معتقدند و آثار بر جای مانده از این میراث پهناور و به خصوص در حوزه معماری را متعلق به فرهنگ و تمدن و معماری سرزمین هند و آئین هندو می دانند. در این باب می توان به عنوان مثال از کتاب امامبارههای لکهنو کاخهای هندو بودهاند، یاد کرد که مؤلف آن منشاء امام باره های لکهنو را در زمره آثار معماری اسلامی و ایرانی قرار دارند، معابد هندو معرفی کرده است. یا محققان و مؤلفان هندی دیگری که بنای مشهور تاج محل را متلق به معماری هندو می دانند تا معماری ایرانی و اسلامی. اما مطلب قابل تأمل تر دیگر بی اطلاعی وسیع طیف گسترده ای از استادان و پژوهشگران ایرانی از نتایج مطالعات پژوهشگران شبه قاره در باب میراث مشترک فرهنگ ایرانی و اسلامی رایج و حاکم در هند به طور عام، و ناآگاهی گسترده آنان نسبت به بعضی دیدگاه های خاص محققان هندی در خصوص ریشه و بن مایه هندی این میراث مشترک به طور خاص است. در این باره نیز باید توجه داشت که توجه گسترده و فراگیر به موضوع زبان و ادب فارسی در شبه قاره، از جمله عوامل بی توجهی یا حداقل کم توجهی قابل ملاحظه علما و اندیشمندان ایرانی به دیگر ابعاد فرهنگ و تمدن ایرانی- اسلامی در هند بوده است.
اما مراکز و مؤسسات حوزه های ایران شناسی و اسلام شناسی در هند را به طور کلی به دو دسته می توان تقسیم کرد:
الف) مراکز ایرانی یا وابسته به ایران، که مهم ترین آن ها شامل نهادهای ذیل هستند:
مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان (اسلام آباد) از نهادهای وابسته به ایران؛ مرکز میکروفیلم نور (دهلی نو، هند) از نهادهای وابسته به ایران؛ خانه های فرهنگ ایران (در دهلی نو، راولپندی، پیشاور، کویته، کراچی، حیدرآباد و مولتان پاکستان)؛ مرکز مطالعات ایران و هند (این مرکز در سال 1391 با حضور سفیر وقت جمهوری اسلامی ایران، رئیس دانشگاه روهیلکند و استادان و دست اندرکاران آن دانشگاه توسط خانه فرهنگ جمهوری اسلامی ایران در دهلی نو و بخش تاریخ دانشگاه روهیلکند در قالب برنامه های ایجاد اتاق ایران راه اندازی شد)؛ و مرکز تحقیقات زبان فارسی دهلی نو (از زیرمجموعه های رایزنی فرهنگی سفارت ایران در هند)
ب) و مراکز غیرایرانی، که مهم ترین آن ها شامل نهادهای ذیل هستند:
مرکز تحقیقات فارسی دانشگاه علیگره هند؛ مرکز ملی نسخه های خطی (تأسیس شده در سال 2003 توسط وزارت فرهنگ و گردشگری هند، برای حفط حدود 5 میلیون نسخه خطی که بزرگ ترین گنجینه نسخه های خطی در جهان است)؛ کتابخانه های قدیمی دارای نسخ خطی فارسی مانند کتابخانه فرنگی محل و کتابخانه ندوه العما؛ و گروه های زبان و ادب فارسی دانشگاه های دهلی، الله آباد، لکهنو، Maharaja Sayajirao University of Baroda در گجرات، Amar Singh College در سرینگر کشمیر هند، پنجاب (دارای اتاق ایران شناسی)، بلوچستان کویته، لاهور، داکا، دانشگاه نومل اسلام آباد (دارای اتاق ایران شناسی)، و دانشگاه Government College University (دارای اتاق ایران شناسی).
و در پایان این مقال جا دارد از برخی از علما و دانشمندان شبه قاره که در حوزه مطالعات ایرانی و اسلامی و چاپ و نشر متون فرهنگ و تمدن ایرانی و اسلامی فعالیت داشتند، ذکری به میان آید. مشهورترین این افراد عبارتند از منشی نول کشور (فردی هندو، معاصر با دوره ناصرالدین شاه قاجار در ایران و بنیان گذار بزرگترین چاپخانه سنگی دنیا در شهر لکهنو و رامپور و لاهور که نقش بزرگی در توسعه زبان فارسی ایفا کرد و در طول حیات خود 4000 کتاب از متون فرهنگ ایرانی و اسلامی را به چاپ رساند، و چندین هزار نسخه کتاب به زبانها، فرهنگها و ادیان مختلف را نیز منتشر کرد که سهم کتابهای فارسی و فرهنگ تشیع در میان آنها بسیار قابل توجه بود)؛ مرحوم امیرحسین عابدی (ملقب به پدر زبان و ادب فارسی در هند)؛ اظهر دهلوی (رئیس انجمن استادان زبان فارسی سراسر هند)؛ چندر شیکهر (رئیس سابق دپارتمان زبان فارسی دانشگاه دهلی و مدیر گروه پژوهشگران در تهیه فرهنگ دو زبان هندی- فارسی و فرهنگ چهار زبانه فارسی- هندی اردو و انگلیسی)؛ و اختر مهدی (از استادان زبان فارسی).
این سخنرانی با پرسش و پاسخ برخی از حضار به پایان رسید.