|
مصاحبه سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران با جناب آقای محسن دولو تاریخ: 1373/04/22
|
![]() |
بعد از شهریور بیست، ایران به آلمان اعلان جنگ داد. ما بچه ها آن وقت ها طرفدار آلمان بودیم. اصلاً اکثریت ایرانی ها طرفدار آلمان بودند. ایران به آلمان اعلان جنگ داد. بعد من یک کاریکاتوری از هیتلر کشیدم؛ یک کاریکاتور از سهیلی نخست وزیر زمان کشیدم؛ یک کاریکاتور از سپهبد احمدی ـ که وزیر جنگ بودـ کشیدم و یکی هم از رئیس مجلس. روزنامه ای در می آمد به اسم نبرد یا ایران ما. این دو روزنامه، متعلق به آقایان تفصلی و اقبال بود که این روزنامه مقداری فاشیستی و طرفدار آلمان بود. به همین دلیل [هم] من کاریکاتورها را به آنجا دادم. فردا دیدم که به جای تیتر روزنامه، اول کاریکاتور مرا چاپ کرده بودند و نوشته بودند که دولت (کاریکاتور سهیلی را گذاشته بود) به اعتماد سپهبد احمدی یعنی وزیر جنگ و تصویب رئیس مجلس، به هیتلر(کاریکاتور هیلتر)، اعلان جنگ داد. همین یک کاریکاتور، مرا معروفترین فرد مطبوعاتی این مملکت کرد، طوری که تمام روزنامه های آن موقع به من سر زدند و از من کار می خواستند. این بود که در ادامه کار کاریکاتور، در اکثر روزنامه ها می کشیدم.
ـ یعنی در واقع شما از اینجا وارد کار مطبوعاتی شدید؟
ـ از همین سن و سال وارد کار مطبوعاتی شدم و کار و زندگی من مطبوعات شد.
ـ پس دیگر کارهای قبلی مثل دکور و ... را انجام ندادید و صرفاً در مطبوعات بودید؟
ـ بله صرفاً در مطبوعات بودم.
ـ در کدام مطبوعات فعالیت داشتید؟
ـ تمام مطبوعات. اصلاً خودم یادم نیست. آن زمان شاید پنجاه تا صد تا روزنامه فقط در تهران منتشر می شد؛ چه مجله، چه هفتگی، چه روزنامه. اکثر هفتگی ها مثل «مرد امروز» مثل ... ـ که الان متأسفانه اسامی روزنامه ها یادم نیست ـ صفحه اولشان به من اختصاص داشت و بایستی که من می کشیدم. زیر دفترم (مرحوم دهقان در لاله زار داده بود) گوش تا گوش می نشستند. اینجا می دیدید آن مخالف است، آن یکی سید ضیایی است، آن توده ای است، آن یکی مدیر فلان است ... [البته] خودم هم طرز فکرم ناسیونالیستی بود، [حتی] توده ای هم که می آمد و کار می داد، کار او را هم انجام می دادم و هیچکدام اینها از کارم اطلاع نداشتند، امکان نداشت که چنین اجازه ای بدهم، چون تا زمانی که روزنامه در بیاید، باید که [مطالبش] سری بماند و نبایستی که کسی ببیند و از آن بقاپد. این است که رعایت امانت داری می شد و هیچ کس از کار کس دیگر اطلاع نداشت تا زمانی که روزنامه اش منتشر می شد.
ـ حالا با آن جو سیاسی داغ که آن زمان وجود داشت، این سفارشهای متفاوتی که به شما می شد، شما دچار مشکل نمی شدید؟
ـ اصلاً و ابداً. من ایده ام برای خودم بود و نمی توانستم به شما [یا کسی] تحمیل کنم. در عین حال باید من زندگی می کردم و می بایستی درآمدی داشته باشم. درآمد زندگی من از همین ها بود، ولی رعایت امانت داری 100% می شد.
ـ منظورم این است که آنها سوژه را به شما می دادند که مثلاً می خواهیم این را بکشید؟
ـ بعضی از سوژه ها را آنها به من می دادند و گاهی با من مشورت می کردند و با هم می نشستیم [تا به نتیجه برسیم]. من معمولاً عضو هیات تحریریه اکثر روزنامه های درجه یک آن موقع بودم که هر هفته یک جلسه داشتند. می نشستند و برای سوژه روی جلد تصمیم گیری می کردند و من هم البته دخالت داشتم.
ـ یعنی بیشتر برای روی جلد بود؟
ـ بله روی جلدها.
ـ این ترتیب تا چه زمان ادامه داشت؟
ـ تا زمانی که خودم امتیاز گرفتم و مجله کاریکاتور را منتشر کردیم و اینجا هم نمونه آن هست که به شما تقدیم می کنم. خواستم آن را از جنبه خیلی سطح فکاهی پائین بیرون آورده و به آن جنبه جهانی بدهم. بیشتر کاریکاتور سیاسی [کار کرده ام]. من در عمرم اصلاً کاریکاتور شوخی یا سکسی نکشیدم. من اصلاً از این چیزها خوشم نمی آید. کاریکاتورهای من اکثراً سیاسی بوده که الان هم خدمتتان هست.
همین مسأله ای که در شوروی پیش آمده و این کشورهای کمونیستی یکی یکی جدا شدند، بیست و سه سال قبل من پیش بینی کردم. همین الان در این مجله هست. این برژنف یا کاسگین ـ که نخست وزیر بود ـ دارند یک کالسکه را می برند و کالسکه به اصطلاح اروپای شرقی است. بعد هم بچه ها دارند یکی یکی پائین می پرند، زیرش هم نوشتم "بچه ها دیگر بزرگ شده اند." بچه ها چه کسانی هستند؟ چکسلواکی است، لهستان است، مجارستان است ... آن زمان ما پیش بینی امروز را می کردیم و مسائل دیگر که مختلف است.
شماره ردیف مصاحبه: 54
مصاحبه کننده: شفیقه نیک نفس