|
مصاحبه سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران با آقای دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی
تاریخ: 1379/06/09
|
|
به هر صورت، سالهای جوانی را در شهر [قم] به تحصیلات فقه و اصول پرداختم. ولی در همان سالها، احساس کردم که از این علوم خیلی ارضاء نمی شوم و به حوزه های درس فلسفی روی آوردم. در آن موقع استاد بزرگ فلسفه در حوزه علمیه قم، مرحوم علامه طباطبایی بود، به درس فلسفه ایشان راه پیدا کردم. علاقه من به علوم فلسفی خیلی بیشتر و بیشتر می شد. البته خوب، مرحوم علامه طباطبایی روزها درس معمول داشتند که بیشتر اوقات اسفار صدرالمتألهین بود. در یک دوره ای هم (حالا اگر بخواهم وارد بشوم، خیلی به طول می انجامد) درس ایشان به دلیلی از طرف رؤسای حوزه تعطیل شد، منتها اجازه دادند به جای درس اسفار صدرالمتألهین، شفای ابن سینا درس بدهد. ایشان شفا را شروع کردند و من درس شفای ایشان را هم رفتم. روزها به درس اسفار و بعد از مدتی به درس شفای ایشان می رفتم. خوب، اکثر طلّاب و آنهایی که اهل فلسفه بودند، شرکت می کردند.
ایشان یک جلسه شبانه ای داشتند که هفته ای دو روز (شبهای پنجشنبه و جمعه) به صورت سیار در منزلها (و نه در مدرسه) به صورت مخفیانه [تشکیل می شد.] یعنی جز کسانی که اهل آن مجلس بودند، [افراد دیگری] اطلاع نداشتند که این جلسه تشکیل می شود. تعداد انگشت شماری در آن جلسه شبها شرکت داشتند.
ـ چه کسانی شرکت داشتند؟
ـ عرض می کنم خدمتتان. البته این جلسه شبانه مرحوم علامه طباطبایی سالها ادامه داشته، حتی قبل از ما هم بوده که بزرگانی مثل مرحوم آقای مطهری شرکت می کردند. ولی دوره ای که ما بودیم، آقای مطهری دیگر در قم نبودند و به تهران آمده بودند و اشخاص دیگری در این جلسات شرکت داشتند که نامشان را می برم.
ما توفیق پیدا کرده به این جلسه راه پیدا کردیم. جلسه بسیار سازنده ای بود، یعنی مرحوم علامه طباطبایی در درسهای روز، متن همان کتابهای فلسفی را که اعلم از اسفار یا شفا باشد، تدریس می کردند و خیلی عقاید خاص خودشان را اظهار نمی کردند ولی در آن جلسه شبانه ـ [چون] همه کسانی که آنجا بودند، برجسته بودند و قبلاً مطالعه می کردند ـ بحثهای معینی مطرح می شد و ایشان آخرین نظریات و هر چه از توان و تجربه داشتند، [ارائه] می دادند. چیزی را هم پنهان نمی کردند، خیلی راحت صحبت می کردند. از بهترین جلسات علمی بود که من در طول مدت عمرم توانستم درک بکنم. بله، چند سالی (تا وقتی که من توفیق داشتم در قم باشم) در آن جلسه شبها شرکت می کردم. خوشبختانه مرحوم علامه طباطبایی جلسه دیگری در تهران داشتند که هر سال پنج، شش ماه بوده. زمانی بود که مرحوم هانری کربن فرانسوی به تهران می آمدند، آن هم هر دو هفته یکبار، شبهای جمعه در تهران تشکیل می شد. ایشان هم از قم تشریف می بردند و یک عده از اساتید برجسته دانشگاه تهران در آن جلسه شرکت داشتند. در آنجا مباحث فلسفی خیلی مهمی (فلسفه غربی، شرقی و یک نوع مقایسه ای و مسائل مهم جهانی از نظر فکری و فلسفی در آن جلسه) مطرح می شد.
من خوشبختانه این توفیق را داشتم که همراه مرحوم علامه، از قم در رکاب ایشان به تهران می آمدم. ایشان یک محبت و لطفی به بنده داشتند که من بارها به طور شوخی گفته ام. آن موقع بلیط اتوبوس شمس العماره را می گرفتیم. غالباً هم فصلی که آقای کربن تهران بود، تابستان بود و هوا هم گرم بود. به اتفاق ایشان (بنده خوب مفتخر بودم) می آمدیم. در آن جلسه شبهای جمعه هم من سالها شرکت داشتم و حظّ فراوانی از آن جلسه و جلسات دیگر می بردم. به همین دلیل، من کشش و علاقه ام به طرف فلسفه شد. و اما برگردیم به آن سئوال قبلی شما، فرمودید که در آن جلسه چه کسانی بودند. در آن جلسات شبانه، دوره ای که من بودم؛ البته دوره قبل از من هم بوده که من نمی دانم همه اشخاص چه کسانی بودند، مثلاً امثال شهید مطهری بودند. قبل از وفات ایشان جلسه ادامه داشت که همان دوستان سابق من بودند، ولی من توفیق نداشتم، چون من از سال تقریباً 1342 به تهران رفت و آمد داشتم و در 1345 رسماً به تهران آمدم و مسیر زندگیم عوض شد و دیگر نبودم. ایشان جلسه را تا قبل از وفاتشان ادامه می دادند و این جلسات مورد علاقه خود ایشان هم بود. ولی در آن برهه زمانی (تقریباً هفت، هشت سال) که من بودم و شرکت فعال و مرتب داشتم، آقایان: جوادی آملی، حسن زاده آملی، مرحوم آقای آشیخ اسماعیل ساعدی[؟]، زنجانی، مرحوم اویسی قزوینی، مرحوم آقای سیدابوترابی قزوینی، مرحوم آقای آشیخ عباس ایزدی، نجف آبادی اصفهانی، آقای حیدری (اهل نهاوند) بود، آقای دکتر احمدی (در تهران اقامت دارند) بودند. مجموعاً ده، دوازده نفر بودند. اینهایی را که من نام بردم، تقریباً همگی از چهره های شاخص بودند و از جمله خود بنده که در آن جلسه شرکت می کردیم.
شماره ردیف مصاحبه: 517
مصاحبه کننده: فاطمه نورایی نژاد