از متخصص اسناد بپرسيد
صفحه هاي مرتبط
 
پربازديدهاي امروز
 
پربازدید ها
 
Enter Title

 

گزيده مصاحبه جناب آقاي كيومرث صابري-قسمت 5

" طنزپرداز ـ گل آقا "

 

 

مصاحبه كننده : مصاحبه كننده: شفيقه نيك نفس           تاريخ مصاحبه: 18/2/1372             محل مصاحبه: تهران

ـ مجله گل آقا چقدر به ادبيات پايبند بوده؟
ـ مجله گل آقا بالاخره مجله اي است كه هر مطلبي، هر كاريكاتوري، هر شعري كه در آن چاپ مي شود، من حداقل سه بار آن را مي خوانم. يك بار دست نويس را مي خوانم، مي نويسم حروفچيني شود. يك بار وقتي دارند صفحه بندي مي كنند كه اين مرحله را كمتر مي خوانم، يعني نگاه مي كنم، نه اينكه بخوانم. دفعه اول را با دقت مي خوانم و بسياري از مطالب را خودم ويرايش مي كنم، حذف مي كنم، اضافه مي كنم، رد مي كنم، قبول مي كنم. در مرحله اي كه دارد صفحه بندي مي شود، نگاه مي كنم. بعد از اينكه صفحه بندي شد،از صفحات زيراكس مي گيرم وبه خانه مي برم.حالا به همان دقتي كه دست نويس را خوانده بودم، با دقتي مضاعف فتوكپي را مي خوانم. طبيعي است كه اگر تعهدي به ادبيات فارسي، به اخلاق، به امور سياسي داشته باشم، در تمام اين مراحل دارم و نويسندگان هم ديگر به اين شيوه كار من عادت كردند، والا كسي كه طنزنويس عامه مردم هست، ترجيح مي دهد كه بيشتر به سوژه بپردازد تا مثلاً به تكنيك، ولي ما به هر حال سه، چهار نفر هستيم كه اين نكات را اينجا مواظبت مي كنيم.
ـ نام گل آقا را چه جوري انتخاب كرديد؟
ـ من در توفيق كه مي نوشتم، به امضاهاي مختلف مي نوشتم. يكي از امضاهاي من ميرزاگل بود. دلم مي خواست در نوشته هاي بعد از انقلاب، يكي از آن امضاها را زنده كنم. خوب، معروفترين امضاء من، گردن شكسته بود كه امضاء بسيار مزخرفي هم بود. الآن به همه همكارانم مي گويم كه در انتخاب امضاء خيلي دقت كنيد، چون اگر امضاء انتخاب بكنيد، ديگر كرديد و تمام شد. ضمن اينكه مي خواستم يكي از همان امضاها را داشته باشم، مي خواستم يك چيزي باشد كه خيلي سريع جنبه سمبوليك و نمادين پيدا كند، وجود نداشته باشد يا كمتر باشد و يك باري از طنز را خودش حامل باشد. شما حسابش را بكنيد، مجله اي بنام «درنگ» در اين مملكت منتشر شده كه يكي از دوستان ما 3 شماره آن را منتشر كرد و خيلي مجله خوبي هم بود، ولي خوب شما اصلاً چه بار طنزي در درنگ مي بينيد. «توفيق» اصلاً نام خانوادگي آنها (حسن توفيق، حسين توفيق،عباس توفيق، محمد توفيق فرزند مرحوم حسين توفيق) بود. باباشمل، همان شخصيت داش مشتي عياري است كه مي توانست حامل طنز باشد. من با همه توقعاتي كه از يك اسم داشتم، بالاخره اسم گل آقا را انتخاب كردم. البته خيلي هم فكر كرديم، مدتي گذشت تا فكر كرديم. بعدها كه مي خواستيم مجله را بنام گل آقا منتشر كنيم، خانواده من مخالف بودند، به خاطر اينكه گل آقا به يك مرزي از شهرت رسيده بود كه نمي دانستيم مجله به آن شهرت خواهد رسيد. فكر مي كرديم شايد آن شهرت خراب شود، ولي به اصطلاح فرنگي ها [گفتيم] كه حالا ديگر ريسك مي كنيم و اين كار را كرديم كه خوشبختانه اين مجله گل آقا چيزي از آن گل آقا كم نكرد، بلكه چيزي هم به آن افزود.
ـ آقاي صابري، در مورد گل آقا و مطالبي كه گفته شده، صحبت از نوآوري مي كنند. خودتان راجع به اين قضيه چي فكر مي كنيد؟
ـ كدام گل آقا؟ نويسنده يا نشريات گل آقا؟
ـ نويسنده.
ـ اين حرف را مي گويند. روزي آقاي حسين توفيق نامه اي براي من نوشت كه من در فلان نشريه خواندم كه تو رابا دهخدا مقايسه كردند. دهخدا شخصيت بسيار بزرگي در طنز بود. واقعاً بود. او هم نوشته بود كه بدون اينكه بخواهم تو را مغرور كنم، به تو مي گويم كه كار تو در تاريخ به عنوان يك كار مستقل باقي خواهد ماند. آقاي عمران صلاحي كه هم طنزنويس است و هم در كار طنز تحقيق مي كند، نظر مشابهي دارد. آقاي احمدرضا احمدي (شاعر) هم يك نظر شبيه به اين نظرها دارد. بالاخره از جمله اولين كتابهايي كه من به عنوان يك كار جدي خواندم، چرند و پرند دهخدا بود، ولي اينكه حالا اصلاً مي شود كار مرا با او مقايسه كرد و اصلاً به پاي كار دهخدا مي رسد يا حالا خودخواهانه تر نگاه كنيم، اصلاً كار او به پاي كار ماها مي رسد، اين هم يك نگاهي است ديگر! من نمي دانم. من به هر حال در اين زمينه صاحب عزا هستم ديگر، بايد يك كس ديگري بگويد چه اتفاقي افتاده. خانم نيك نفس، من فقط اين را مي دانم كه در اين دوره جديد از سر تفنن طنز ننوشتم و آدم بي خيال بي دردي هم نبودم. اگر كسي جاي من بود، شايد هر كار ديگري مي كرد الا طنزنويسي. من از خواننده چيزي را مضايقه نكردم، يعني هر چيزي را كه در ادبيات خوانده بودم، براي همين كار طنزنويسي دستمايه كردم. كاري كه خيلي از طنزنويس ها نكردند، يعني نداشتند كه بكنند. دهخدا از جهت سواد مرد بسيار والا و بزرگي بود و طبيعي است، شما آثار سواد را در چرند و پرندش مي بينيد. من سعي كردم به فراخور توانائي كه داشتم( اين مطلوب من بود، اين جزء برنامه كار من بود) يك طنز متفاوتي بنويسم، يك كار متفاوتي بكنم. حالا اگر موفق شدم يا نه، ديگران بايد بگويند. اگر يك روزي به طور مطلق كار طنزنويسي را ترك بكنم ـ كه اين احتمال هست ـ از آنجا كه به هر حال شيوه تحقيق بلد هستم، بايد چند كار تحقيقي درباره طنز [انجام بدهم.] اگر فرصتش را داشته باشم. شايد يك بخشي از تحقيق اين باشد كه حالا بيايم به عنوان يك شخص ثالث به نوشته هاي گل آقا نگاه بكنم، البته اين كار را يك بار كردم. مجموعه نوشته هاي من در كتابهايي كه منتشر شده نيست، خيلي از نوشته هايي كه ديگران اصرار دارند نوشته خوبي است، من نپسنديدم. اگر فرصت بكنم، عمري باشد و من كاري نداشته باشم، مي خواهم راجع به مجموعه نوشته هاي گل آقا ـ چه آنهايي كه خودم پسنديدم و در كتاب آوردم و چه آنهايي كه به جهات مختلف نپسنديدم و از جنبه تكنيكي رد كردم ـ و نويسنده اي كه اسمش كيومرث صابري و نام مستعارش گل آقا بوده، تحقيق بكنم، ولي خودم جاي ديگري قرار بگيرم.