از متخصص اسناد بپرسيد
صفحه هاي مرتبط
 
پربازديدهاي امروز
 
پربازدید ها
 
Enter Title

گزيده مصاحبه با آقاي دكتر آذرتاش آذرنوش
استاد زبان و ادبيات عرب
(قسمت سوم)

 

 

    مصاحبه كننده: فاطمه نورائي نژاد                                                                                  تاريخ مصاحبه:2/10/1382

ـ پس از آنكه به عنوان استاد ادبيات عرب شروع به تدريس كرديد، پيشنهاد تدريس دروس جديدتري را داديد يا اينكه همچنان تدريس ، به صرف و نحو و امثالهم منحصر ماند؟
ـ وقتي كه من وارد دانشكده الهيات شدم، چند ماهي [طول] نكشيد كه به من گفتند تو بايد دبير گروه عربي شوي. وقتي من دبير گروه شدم، اصلاً اتاقي براي گروه عربي درست كردم و اسمش را براي اولين بار گروه عربي گذاشتم. استادها را جمع كردم و با هم بحث كرديم. دو تا استاد داشتيم كه از قاهره آمده بودند و به خصوص با دوست خيلي عزيزم مرحوم دكتر شيرازي دور هم جمع شديم، جلسه گرفتيم و از نو برنامه ريزي كرديم و همه چيز را از نو ساختيم و دروسي مثل ادبيات جديد؛ ترجمه، شعر، شعر نو و شعر قديم و ... را در حدي كه در آن زمان مي شد تدريس كرديم. اتفاقاً تمام كساني كه از دورة دكتراي آن موقع بيرون آمدند بعدها جزء مشهورترين نويسنده ها، رؤساي گروهها و پايه ريزان ادبيات عرب در جاهاي ديگر شدند. اين است كه من فكر مي كنم اقداماتمان خيلي مؤثر بود و از يك نظر نقش خيلي مهمي داشت.
. . . . قبل از انقلاب، مفلوك ترين معلمان، معلم هاي عربي بودند: بيچاره، بدبخت، كم پول و كسي آنها را نمي خواست. معلم عربي، بيچاره ريش داشت و مسلمان بود ديگر! نمي دانم، ادا درنمي آورد، بوي ادكلن فرانسوي يا ايتاليايي نمي داد و چون سر موقع نمازش را هم مي خواند، طبيعتاً براي يك جوان ايراني كه مدلش تلويزيون آمريكا بود، زيبا نبود. من اين را بارها گفتم و فكر مي كنم كه در روحيه جوان ايراني خيلي تأثير داشته و هنوز هم دارد كه در دبيرستانهاي ما معلم عربي هنوز محبوب نيست! چون درسي به بچه هاي ما مي دهد كه هيچكس دوست ندارد. [بنابراين] بايستي تغييرات بزرگي در اين وضع رخ بدهد، تغيراتي در سطح ملي. اولاً معلم عربي بايستي كه ادعا كند كه فقط «ضرب زيدني» نيست چون فاجعه از همين جا شروع مي شود. ثانياً اين معلم عربي اگر بگويد كه اين واژه قرآني يا اين «ضرب زيدني» مثلاً در زبانشناسي اروپا با اين منطبق است، به يكباره بچه ها را منقلب خواهد كرد . . . .
من تقريباً يك وظيفه ملي مي دانم كه بگويم ما مي بايست تكليفمان را با زبان عربي روشن كنيم. با اين كتابهاي دبيرستاني آبكي يا اصلاً [با اين] شيوه ها، يك دنياي عجيبي شده و ما داريم در خلاف جهت آب راه مي رويم و به خودمان، فرهنگمان و ذهن بچه هامان ضررهاي كلان مي زنيم. در اينكه عربي براي ايران ضرورت دارد، ترديدي نيست ولي اينكه كجا و چقدر، جاي بحث دارد.
......وقتي كه انقلاب رخ داد مثل اينكه هنوز اولين عربي خوان يا عربي مدرن دان، من بودم بنابراين تصميم گرفتم كه تحولي در زمينه آموزش ايجاد كنم. آن موقع بود كه طرح كتاب آموزش عربي در ذهنم نقش بست. جزوه هايي را تدارك ديدم و آنها را تدريس كردم. نتيجه اي كه گرفتم، به قدري درخشان بود كه خودم باورم نمي شد. عجيب اينجاست كه دوستان من به شدت با اين شيوه مخالف بودند چون آنها اصلاً اين كاره نبودند. اما عجيب تر اينكه بيشتر آنها مرا در اين كار تشويق مي كردند و مي گفتند خوب بارك ا... خوب است، چه درسهايي! نتيجه ها را كه مي ديدند، مرا نمي كوباندند ولي بعدها كوباندند! نتيجه اين شد كه من اين كتاب را به صورت طرح عرضه كردم. بعد وزير علوم وقت جلسه بزرگي تشكيل داد و مرا دعوت كرد در اين باره توضيح بدهم. من گفتم عربي اين عيبها را دارد. آموزشش اين عيبها را دارد [خلاصه] من يك شيوة جديدي پي ريزي كرده ام و مي خواهم به صورت كتاب چاپ كنم. وزير علوم خيلي خوشش آمد و گفت كه شيوة شما خيلي خوب است و ما ده تا استاديار به شما مي دهيم كه شيوه جديد را ياد بگيرند و در دانشكده ها درس بدهند. گفتم: خدا عمرتان بدهد، من منتظرم. الان بيست سالي از آن تاريخ مي گذرد و هنوز من منتظرم! اما من كار خودم را كردم، كتابم را نوشتم و شروع كردم به درس دادن. برنامه اي هم براي دانشكده هاي الهيات نوشته شد كه خودم آن را نوشته بودم، و تصويب شد و در همه ايران آن برنامه پياده شده است.