از متخصص اسناد بپرسيد
صفحه هاي مرتبط
 
پربازديدهاي امروز
 
پربازدید ها
 
Enter Title

گزيده مصاحبه با دكتر ناصر ميناچي
" رئيس هيئت مديره حسينية ارشاد و وزير فرهنگ و ارشاد ملي دولت موقت"
(قسمت اول)
 مصاحبه كننده: رضا مختاري                                                                 

 تاريخ مصاحبه: 16/2/1386                                           

- در ابتدا لطفاراجع به تولّد و خانوادة خودتان بفرماييد و اگر در آبا و اجدادتان شخص معروف و شاخصي داشته¬ايد، توضيح دهيد؟
بسم  الله  الرحمن الرحيم

 مطابق آنچه كه در شناسنامه است، تولد من در سال 1310 است ولي طبق بررسي سابقة تولد از اقوام و نزديكان سال 1309 در جنوب تهران مي باشد. ما در خيابان مولوي زندگي مي كرديم. طبيعي بود وقتي به دوره اي رسيدم كه مي توانستم تشخيص دهم مدرسه ابتدائي را شروع كردم، هميشه گاهي از خودم سئوال مي¬كنم كه من در شرايط سختي به دنيا آمده¬ام و زندگي من هم در يك محيط محدود شهري بود كه همه افرادي هم كه آنجا زندگي مي كردند، آنچنان در حد عالي و متعالي نبودند كه ما بتوانيم از آنها بهره ببريم. فقط همان مدارس ابتدايي و متوسطه بود و چون در آنجا دبيرستاني نبود كه شايسته باشد ناگزير به دارالفنون رفتم.
ـ لطفاً در مورد تشكيل حسينيه ارشاد توضيح بفرمائيد.
ـ ما سال 1343 حسينيه را تشكيل داديم ... درست بعد از قيام امام خميني ـ15 خرداد 42ـ بود. ما ديديم كه خوب فردي آمده و چنين حركتي را براي استقلال انجام داده است. درست است كه به سامان نرسيد ولي به هر حال حركتي كرده كه هيچكدام از روحانيون تا آن زمان چنين جسارتي را نداشتند. ما هم ديديم بهترين راه از طريق مذهب است. اگر بتوانيم ايمان جوانان را جوري تدارك ببينيم كه پيشرفت فكري، روشن¬فكري و نوانديشي ديني داشته باشند، آن اسلام خواهد ماند ولي تا زماني كه اسلام سنتي است، دوامي نخواهد داشت. در مقابل اين  هم گروههاي فكري اي بودند كه تمام افكار غرب را بسته¬بندي شده به ايران مي آوردند و لائيك و يا سكولار بودند. به كيفيتي كه نمي توانستيم با آنها تماس داشته باشيم جز اينكه خودمان اقدام بكنيم.
......قضيه از اينجا شروع شد كه آقاي همايون كه بسيار آدم معتقد، عارف مسلك و متديني بود، جلساتي با مهدي قوام يكي از گويندگان برجسته مسجد خيابان ظهيرالاسلام داشتند. ايشان يكي از علاقمندان شديد آيت الله طالقاني هم بود كه در هر دو درس ايشان شركت مي¬كرد و جلوتر از اين آقاي همايون بسيار شيفته سخنان و تعليم و تربيت مرحوم راشد بود. حتي من در كتابم ذكر خيري از راشد كرده ام كه يك دفعه آمد اينجا، دعا كرد و گفت الحمدالله اگر ما موفق نشديم كه چنين برنامه مدرني براي جوان¬
ها در رشته هاي علوم اسلامي تشكيل دهيم، ولي شماها موفق شديد. آقاي همايون قرار بود كه چنين كاري را در آن تاريخ در محل يك رستوران در بهارستان به سرپرستي آقاي راشد انجام دهند ولي به علت اينكه افرادي كه پول داده بودند مختلف بودند و اختلاف نظر وجود داشت آن محل پا نگرفت. آنها مي¬خواستند به روش قديمي در آنجا روضه هفتگي، و برنامه سينه زني و از اين بساط ها داشته باشند كه آقاي راشد سخت مخالف بودند و مي¬گفتند اينها به درد نسل امروز كه با افكار بسيار پيشرفته دنيا تماس دارد نمي خورد. به اين علت بود كه ما اين روش را ادامه داديم منتها جايي را نداشتيم. تنها جائي كه مي توانستيم اين كار را بكنيم همين محله خود ما بود.
. . . بعد پدرخانم من زميني را به ما دادند كه ما آنجا سراپرده اي درست كرديم به صورت تكيه و حسينيه موقت و برنامه¬هاي ده شب محرم را تشكيل داديم و كار گرفت ... و البته از طريق آقاي سيد علي شاهچر¬اغي ـ يكي از دوستانم آقاي مطهري را دعوت كرديم و بعد از گوينده هاي خوب ديگر مثل هاشمي نژاد و امثال آن نيزاستفاده كرديم. [ بايد بگويم ] اين سخنراني ها از پيش تهيه شده نبود كه جالب هم بود و نتيجه اين شد كه آن ده شب خيلي مورد توجه قرار گرفت.
آقاي همايون هم به اين محل علاقه داشتند، ايشان به من گفت بهتر است اگر بشود جايي را راه بياندازيم كه بتوانيم همان راهي را كه آقاي راشد و آقاي طالقاني علاقه داشتند [ادامه بدهيم]. به هر حال اين كار هزينه داشت كه همه آن را خودمان تقبل كرديم و اين ده شب به خوبي گذشت. ناچار شديم ده شب ديگر هم تمديد كنيم. بعد دهه سوم يك باني پيدا شد كه برنامه تا صفر ادامه پيدا كرد. ديگر موقع بارندگي بود كه ما آمديم در منزل خودمان توي اتاق جلو ايوان را يك پرده زديم و ماه صفر را در آنجا گذرانديم. بعد ديديم كه بسيار استقبال شده، علاقمند شديم كه يك تكيه موقت، يك تالار موقت، با چوب و تخته در همين خيابان قبا، دومين كوچه ـ¬ ميناچي ـ درست كنيم. آنجا زميني بود كه محل موقت حسينية ارشاد بود و اصلاً از آنجا نامگذاري شد.